- صفحه اصلی
- فوتبال ایران
- کشتی و وزنهبرداری
- توپ و تور
- رزمی
- ورزش زنان
- سایر ورزشها
- ورزش جهان
- چند رسانه ای
به گزارش میدان، پیش از آغاز دوران مربیگری پپ گواردیولا در بارسلونا، نقش فولبکها در فوتبال عمدتاً به حضور در خط دفاع و حمایت از حملات از کنارهها محدود میشد؛ اما ورود این مربی به نیمکت بارسلونا در سال ۲۰۰۸، آغازگر تغییری اساسی در تعریف این پست بود. گواردیولا با تکیه بر اصول فوتبال پوزیشنال، فولبکها را به یکی از مهمترین و منعطفترین عناصر ساختار تیمی تبدیل کرد؛ نقشی که در طول سالهای بعد بارها دستخوش تغییر شد.
گواردیولا در نخستین سالهای حضورش در بارسلونا به دنبال آن بود که تیم پس از عبور موفق از فاز بیلدآپ، به آرایش ۲-۳-۵ یا ۳-۲-۵ برسد؛ ساختاری که امکان اشغال تمام مناطق کلیدی زمین را برای تیم فراهم میکرد. در این مدل، سه مهاجم موجود در آرایش پایه بارسلونا به سه بازیکن خط حمله تبدیل میشدند و برای تکمیل پنج نفره هجومی، دو بازیکن دیگر باید از خطوط عقبتر به این منطقه اضافه میشدند.
راهحل گواردیولا استفاده تهاجمی از فولبکها بود. دنی آلوز و اریک آبیدال، با توجه به تواناییهای متفاوتشان، میتوانستند در کانالهای کناری زمین پیشروی کنند و در کنار سه مهاجم، ساختار پنجنفره خط حمله را شکل دهند. به این ترتیب، فولبک دیگر صرفاً بازیکنی برای پوشش کنارههای خط دفاع نبود؛ بلکه به عنصری تعیینکننده در ایجاد عرض، برتری عددی و پیشروی تیم تبدیل شد.
این ایده با گواردیولا به پایان بارسلونا محدود نماند. او در سال ۲۰۱۳ راهی بایرن مونیخ شد و در آنجا با مجموعهای متفاوت از بازیکنان روبهرو شد. فولبکهای بایرن لزوماً همان ویژگیهای هجومی آلوز را نداشتند، اما برخی از آنها از کیفیت فوقالعادهای در بازی با توپ برخوردار بودند؛ کیفیتی که بیشتر به هافبکهای مرکزی شباهت داشت.
گواردیولا این بار رویکرد متفاوتی را انتخاب کرد. فیلیپ لام و داوید آلابا در مقاطعی به داخل زمین میآمدند و در نقش هافبک ظاهر میشدند تا ساختار میانی تیم را تقویت کنند. در مقابل، بازیکنان هجومیتر از خط میانی به مناطق بالاتر منتقل میشدند تا همچنان ساختار پنجنفره هجومی شکل بگیرد. بنابراین، اصل ثابت بود اما ابزار رسیدن به آن تغییر کرده بود: هدف همچنان ایجاد ساختار ۳-۲-۵ بود، اما جایگاه فولبکها بر اساس ویژگیهای فردی آنها تغییر میکرد.
پس از حضور در بایرن، گواردیولا در منچسترسیتی نیز همین انعطافپذیری را ادامه داد. او بسته به ویژگیهای بازیکنانش، گاهی فولبکها را به خط میانی میآورد و در مقاطعی دیگر از آنها برای ایجاد برتری در مناطق هجومی استفاده میکرد. با این حال، نقطه عطف دیگری در نگاه او به این پست از سال ۲۰۲۰ رقم خورد.
گواردیولا به جای آنکه صرفاً به دنبال فولبکهایی با تواناییهای هجومی ویژه باشد، به سراغ بازیکنانی رفت که پیشینه اصلی آنها در پست دفاع میانی بود و در عین حال کیفیت مناسبی در بازی با توپ داشتند. ناتان آکه، مانوئل آکانجی و بازیکنانی با ویژگیهای مشابه، بخشی از این رویکرد جدید را تشکیل دادند؛ مدلی که در آن فولبک الزاماً قرار نبود در مناطق هجومی حضور پیدا کند یا حتی به هافبک تبدیل شود.
در این ساختار، بازیکنانی مانند کایل واکر و آکه میتوانستند در خط عقب باقی بمانند و وظایف دفاعی خود را حفظ کنند. در سوی دیگر، جان استونز به خط میانی اضافه میشد تا در کنار رودری ساختار دو نفره میانی را تشکیل دهد. نتیجه، شکلگیری ۳-۲-۵ با ترکیبی متفاوت بود؛ سه مدافع در عقب، دو بازیکن در مقابل آنها و پنج بازیکن در خط هجومی.
اهمیت این تغییر تنها در شکل ظاهری آرایش تیم خلاصه نمیشد. گواردیولا تلاش میکرد پنج بازیکن هجومی را از میان بازیکنانی با ویژگیهای ذاتی تهاجمی انتخاب کند و در مقابل، پنج بازیکن عقب زمین را در اختیار داشته باشد که از نظر تخصصی ویژگیهای دفاعی بیشتری دارند. چنین ساختاری ضمن حفظ تعادل تیم در زمان حمله، امکان واکنش سریعتر به از دست رفتن توپ و کنترل ضدحملات حریف را نیز افزایش میداد.
در واقع، مسیر مربیگری گواردیولا نشان میدهد که او هیچگاه یک تعریف ثابت از فولبک نداشته است. در بارسلونا، فولبک میتوانست مهاجم پنجم باشد؛ در بایرن، به هافبک تبدیل شود و در منچسترسیتی، حتی یک مدافع میانی ذاتاً دفاعی میتوانست در این پست قرار بگیرد و بخشی از ساختار دفاعی تیم را حفظ کند.
این انعطافپذیری را میتوان یکی از مهمترین میراثهای تاکتیکی گواردیولا دانست. او فولبک را از یک پست نسبتاً ثابت در ساختار سنتی فوتبال خارج کرد و آن را به نقشی وابسته به موقعیت توپ، ساختار تیم، ویژگیهای بازیکنان و نیازهای لحظهای مسابقه تبدیل کرد.
به همین دلیل، در فوتبال مدرن دیگر نمیتوان از فولبک صرفاً به عنوان مدافعی که از کنارهها به حمله اضافه میشود یاد کرد. فولبک میتواند هافبک باشد، مهاجم باشد، مدافع سوم باشد یا حتی بسته به مرحله بازی، چند نقش متفاوت را در یک مسابقه بر عهده بگیرد؛ تغییری که پپ گواردیولا طی نزدیک به دو دهه مربیگری خود، سهم مهمی در شکلگیری و گسترش آن داشته است.