- صفحه اصلی
- فوتبال ایران
- کشتی و وزنهبرداری
- توپ و تور
- رزمی
- ورزش زنان
- سایر ورزشها
- ورزش جهان
- چند رسانه ای
به گزارش میدان، مصاحبه امیر قلعهنویی پس از حذف تیم ملی از جام جهانی، بیش از آنکه پاسخی به پرسشهای فنی باشد، روایتی از عوامل بیرونی بود؛ روایتی که در آن رسانهها، منتقدان، فضای مجازی، مصدومیتها و حتی برخی هواداران مقصر شناخته شدند، اما سهم کادر فنی کمتر از هر چیز دیگری به چشم آمد.
مرز باریک میان نقد و برچسبزنی
جنجالیترین بخش گفتوگو، جایی بود که سرمربی تیم ملی، منتقدان را با تعابیری مانند «بیوطن» و «ایرانفروش» خطاب کرد. اینجاست که مرز میان نقد و تقابل احساسی از بین میرود.
نقد فنی، ذات فوتبال حرفهای است. پرسش درباره ترکیب، تعویضها یا شیوه بازی، مخالفت با تیم ملی نیست. وقتی همه منتقدان در یک قاب قرار میگیرند، دیگر مجالی برای گفتوگوی منطقی باقی نمیماند و پاسخ استدلال، جای خود را به برچسب میدهد.
سکوت رسانه؛ مطالبهای برخلاف فلسفه خبرنگاری
قلعهنویی معتقد است رسانهها باید تا پایان جام جهانی صبر میکردند و سپس عملکرد تیم را نقد میکردند. هرچند که بیشتر رسانهها همینگونه بودندن اما این نگاه با فلسفه رسانه سازگار نیست. رسانه مأمور ثبت و تحلیل رویدادها در همان لحظه وقوع است، نه پس از پایان ماجرا. اگر خبرنگار و کارشناس موظف باشند در طول مسابقات فقط تشویق کنند، رسانه از جایگاه ناظر مستقل خارج میشود و به روابط عمومی تیم ملی تبدیل خواهد شد.
آیا انتقاد، تمرکز بازیکن را از بین میبرد؟
سرمربی تیم ملی تأکید کرد که انتقادها ذهن سعید عزتاللهی را برهم زده بود.
اکنون این پرسش مطرح میشود که بازیکنی با سالها تجربه حضور در فوتبال اروپا و سومین جام جهانی، چرا باید با چند نقد رسانهای دچار افت تمرکز شود؟ اگر چنین اتفاقی رخ داده باشد، بیش از آنکه نشانه قدرت منتقدان باشد، ضعف در مدیریت روانی تیم را نشان میدهد؛ موضوعی که در فوتبال حرفهای بخشی از مسئولیت کادر فنی محسوب میشود.
رزومه یا استدلال؟
یکی از پرتکرارترین واژههای مصاحبه، «رزومه» بود. قلعهنویی معتقد بود کسانی که سابقه و کارنامه ندارند، نباید درباره تیم ملی اظهار نظر کنند اما در فوتبال، اعتبار استدلال مهمتر از اعتبار گوینده است. عملکرد امروز، معیار قضاوت است، نه صرفاً افتخارات گذشته. اگر تنها افراد دارای رزومه حق نقد داشته باشند، نقش رسانه، تحلیلگر و حتی میلیونها هوادار فوتبال در ارزیابی عملکرد تیم ملی چه خواهد شد؟
نقد؛ کمک یا تخریب؟
قلعهنویی معتقد است اگر منتقدان دلسوز بودند، باید به تیم ملی کمک میکردند. نقد، خود یکی از مهمترین شکلهای کمک است. وظیفه رسانه حضور در کنار نیمکت نیست؛ بلکه بررسی نقاط ضعف و مطالبه پاسخگویی است. تجربه نشان داده هر جا نقد حذف شده، پاسخگویی نیز کمرنگ شده و اشتباهات بدون اصلاح تکرار شدهاند.
وقتی بحث از زمین مسابقه خارج میشود
در بخشی از گفتوگو، سرمربی تیم ملی گفت: «آخرتم را به هیچچیز نمیفروشم.»
این جمله ممکن است از منظر شخصی محترم و ارزشمند باشد، اما ارتباط مستقیمی با پرسشهای مطرحشده ندارد. افکار عمومی درباره تصمیمات فنی، نتایج و عملکرد تیم ملی سؤال داشت، نه درباره باورهای شخصی سرمربی. چنین پاسخهایی، مسیر گفتوگو را از موضوع اصلی دور میکند.
عمومیت چند صدا به همه منتقدان
قلعهنویی مدعی شد افرادی آرزو میکردند ایران حذف شود و حتی برای این اتفاق دعا میکردند. ممکن است چنین پیامهایی وجود داشته باشد، اما تعمیم رفتار معدودی از افراد به تمام رسانهها، کارشناسان و منتقدان، استدلالی منصفانه نیست. مخالفان بدخواه و منتقدان دلسوز، دو گروه متفاوت هستند و یکی دانستن آنها، صورت مسئله را تغییر نمیدهد.
احترام به پیشکسوتان؛ پاسخ پرسشهای فنی نیست
بخش قابل توجهی از مصاحبه به احترام گذاشتن به پیشکسوتان، تماس با آنها و دعوتشان به اردو اختصاص داشت. این اقدامات، اگر انجام شده باشد، قابل تقدیر است؛ اما جای پاسخگویی درباره نتایج را نمیگیرد. دغدغه افکار عمومی، نحوه برخورد با پیشکسوتان نبود؛ بلکه چرایی ناکامی تیم ملی در زمین مسابقه بود.
همه مقصر بودند، جز نیمکت تیم ملی
یکی از ویژگیهای اصلی این مصاحبه، توزیع مسئولیت میان همه عوامل بیرونی بود؛ رسانهها، فضای مجازی، منتقدان، مصدومیتها، فشارهای روانی و حتی برخی هواداران. در این زنجیره، سهم کادر فنی کمتر از همه دیده شد. در فوتبال حرفهای، نخستین فردی که پس از شکست مسئولیت را میپذیرد، سرمربی است؛ حتی اگر عوامل بیرونی نیز نقش داشته باشند.
فوتبال حرفهای فقط حمایت نیست؛ نقد هم هست
قلعهنویی با اشاره به برنامههای تلویزیونی کشورهای دیگر گفت ستارههای سابق باید کنار تیم باشند و روحیه بدهند. این تنها نیمی از واقعیت است. همان کارشناسانی که در روزهای خوب از تیمهایشان حمایت میکنند، در زمان ناکامی نیز بیپردهترین نقدها را مطرح میکنند. تفاوت فوتبال حرفهای با فضای احساسی، در همین پذیرش نقد است.
تلفن شخصی، جایگزین نقد عمومی نیست
گلایه از اینکه خداداد عزیزی به جای مصاحبه، باید مستقیماً با سرمربی تماس میگرفت، یکی دیگر از بخشهای قابل تأمل این گفتوگو بود. تیم ملی یک مجموعه خصوصی نیست. وقتی یک پیشکسوت درباره عملکرد تیم ملی صحبت میکند، مخاطب او افکار عمومی است. اگر همه نقدها قرار باشد پشت درهای بسته مطرح شوند، دیگر چیزی به نام شفافیت رسانهای باقی نمیماند.
تصمیم نهایی همیشه با سرمربی است
قلعهنویی درباره ماندن روزبه چشمی در فهرست، به نظر پزشکان استناد کرد و گفت بر اساس گزارش کادر پزشکی امیدوار بودند بازیکن به مسابقات برسد.
پزشک فقط وضعیت جسمانی را اعلام میکند؛ تصمیم نهایی برای ریسک کردن یا نکردن، بر عهده سرمربی است. همانطور که موفقیت این تصمیم به نام کادر فنی نوشته میشود، مسئولیت اشتباه آن نیز باید پذیرفته شود.
فوتبال با «اگر» نوشته نمیشود
در بخشهای مختلف گفتوگو، بارها از واژه «اگر» استفاده شد؛ اگر مصدومیت نبود، اگر روزبه چشمی میرسید، اگر آن اتفاق رخ نمیداد.
اما فوتبال، تاریخِ «اگرها» نیست. همه تیمهای بزرگ دنیا با مصدومیت، محرومیت و بدشانسی روبهرو میشوند. تفاوت مربیان بزرگ، در مدیریت همین شرایط است، نه روایت سناریوهای فرضی پس از پایان مسابقات.
جملهای که هرگز گفته نشد
شاید مهمترین نکته این مصاحبه، جملهای بود که هیچگاه شنیده نشد؛ «ما هم اشتباه کردیم.»
پذیرش مسئولیت، نشانه ضعف نیست؛ بلکه مهمترین ویژگی یک رهبر است. مربیان بزرگ جهان، پیش از اشاره به عوامل بیرونی، سهم خود را در ناکامی میپذیرند و سپس از شرایط سخن میگویند.
در روایت امیر قلعهنویی، تقریباً همه در حذف تیم ملی نقش داشتند؛ از رسانهها و منتقدان گرفته تا مصدومیتها و فضای مجازی. جای مسئولیتپذیری کادر فنی در این روایت، بیش از هر چیز دیگری خالی بود؛ و شاید همین، اصلیترین نقدی باشد که میتوان به این گفتوگوی طولانی وارد کرد.